
موسيقي نواحي ، نواي بي کلام هزاران سال سکني گزيني انسان در کنار طبيعت است و آنجا که کلام قاصر مي شود پيشنيه يک قوم در پژواک نغمه مضراب روح به هنگام سايش بر سيم ساز يا دميدن جان در ناي سرنا شنيده مي شود .
موسيقي تنها صداي ماندگار است ، صداي سيم و نوا ، موسيقي رزم آن هنگام که جنگ آوران لباس نبرد بر تن مي کنند، موسيقي برزگري که براي دروي محصول داس تيز مي کند و موسيقي عزا که طنين انداز نواي حزن در دشت زندگي است .
موسيقي مناطق زاگرس نشين ايران خاستگاه کار و تلاش و کسب است، آنجا که با هر کاري مردان نوايي بر لب زمزمه مي کردند.
سوز غم انگيزمالکنون در آواز دشتي و شوشتري روايت دل کندن ايل براي کوچ است و صداي سرنا و کرنا و دهل کوبي گويي ايل را براي کوچ مهيا مي کند.
کرنا يکي از سازهاي تاريخي ايران در منطقه زاگرس است که فردوسي در يکي از اشعارش مي گويد:برآمد خروشيدن کرناي/ تهمتن برآورد لشگر زجاي /بفرمود تا رخش زين کنند/ دم اندر دم ناي زرين کنند.
انگار ساز کرنا ، سازي پرآوازه است که صدايش در بيشتر اشعار فارسي شنيده مي شود و همواره با سرنا، نواي خوش خويش را منتشر مي کند.
از جمله صداهاي داراي موسيقي و هارموني در منطقه زاگرس لاوه لاوه ، هوره ، مور و سياه چمانه ، دروگري،برزگري، دي بلال و هي جار و بختياري و دهکردي است که از سبک هاي مهم موسيقي مقامي غرب کشور محسوب مي شود.
در اين ميان موره جايگاه ويژه اي در ميان مردم لک زبان زاگرس دارد و اساس و درونمايه آن غم و اندوه است و پيشينه و جايگاه موره در منطقه زاگرس به گونه اي بوده که کريم خان زند وقتي در منطقه زاگرس برادرش را توسط آزادخان افغان از دست داد، موره خوانها را براي تسکين دردش فراخواند.
آواي سياه چمانه يادآور مردم منطقه اورامانات است و شعر آن را بايد اورامي دانست که اين آواي اصيل و باستاني در طول تاريخ دچار کمي تحول مي شود که سبکي به نام' شيخايي' نيز در آن وجود دارد.
' لاوه لاوه ' يکي از آواهاي باستاني منطقه زاگرس بوده که درگذشته هاي دور که مردم در چادرها در دامن طبيعت مي زيستند با آهنگي شيرين براي دور کردن صداي حيوانات و صداهاي طبيعت هنگام شب در گوش کودکان، خوانده مي شد.
هوره شمشال نيز موسيقي خاص شبانان منطقه غرب بوده و هوره يادآور مردم ايلات کلهر،گوران،قلخاني وسنجابي در مناطق زاگرس نشين ايران بوده و قدمتش با بررسي سابقه ساز تنبور' به قرون تاريخي باز مي گردد.
با پيدا شدن مجسمه اي از تنبورنوازي در شوش دانيال با قدمت سه تا چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح و نقش نگاره تنبور نوازي با هفت هزار سال قدمت، مي توان پيشينه کهن هوره و تنبور را بررسي کرد.
در همين زمينه جشنواره موسيقي مناطق زاگرس نشين ايران از سوي اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي چهارمحال وبختياري هر ساله در شهرستان بروجن برگزار مي شود و جمعي از موسيقي دانان مقامي ايران، داوري اين جشنواره را برعهده دارند.
موسيقي اين منطقه با غناي معنوي و فرهنگي ايراني جزء موسيقي ماندگار ايران زمين است که سينه به سينه و نسل به نسل منتقل شده است.
موسيقي محلي و بومي برخاسته از بطن فرهنگ ايراني است که از دوران باستان تاکنون باقي مانده و تنها به صورت بومي به نسل هاي آينده منتقل شده است.
فواصل صحيح موسيقي و فاصله هاي 'تامپري' دراين نوع موسيقي بومي و محلي بايد جايگزين و تدوين شود تا بتوان از آن به صورت ارکسترال استفاده کرد.
موسيقي بومي و محلي نواحي ايران هم اکنون به صورت تک نوازي اجرا مي شود و بايد براي حضور در ارکستر تدوين شود و اين نوع موسيقي آنقدر پشتوانه فرهنگي دارد که از گذشته دور تاکنون باقي مانده است.
برگزاري جشنواره موسيقي مناطق زاگرس نشين نقش مهمي درحفظ و ارايه موسيقي نواحي مرکزي ايران بويژه مناطق زاگرس نشين دارد.
به گزارش ايرنا ، جشنواره موسيقي مقامي ، سنتي و محلي استان هاي منطقه زاگرس نشين ايران در فرهنگسراي برگزار شد.
در اين جشنواره هنرمندان رشته موسيقي از استانهاي اصفهان،فارس، خوزستان، لرستان، بوشهر،کرمانشاه، کردستان کهگيلويه و بويراحمد و چهارمحال و بختياري به مدت سه روز برنامه اجرا کردند .
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده ی عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد – به گمانم -
کوچک و بعید
در پی سودایی ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز از ایمانش
هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسی بعد از این
باز همواره نگوید:"هرگز"
و به آسانی هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم :
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما